حكيم زجاجى

536

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

كنون زارى و سوگوارى چه سود * كه مىمرد بايد به كام « 1 » حسود 50 بناليد از آن درد و درمان نديد * همان چاره از امر و فرمان نديد همىگفت كاى پادشاه كريم * مرا رحم كن زآن‌كه هستى رحيم گناهى كه كردم ز من درگذر * چو آيم برت آبرويم مبر « 2 » بگفت اين سخن ديده برهم نهاد * يكى پر [ ز حسرت ] يكى پر ز باد به گيتى كس از مرگ ايمن نزيست * به وقت شدن هر تنى خون گريست 55 اگر پادشاه است اگر پاسبان * اگر گرگ ، اگر گله ، گر سرشبان ز چنگ اجل هيچ‌كس جان نبرد * وديعت يقين باز بايد سپرد وزيرش يكى فضل بن سهل [ بين ] * كه پردانش و عاقل و اهل دين به غايت خبردار بد از نجوم * در آن علم دانسته راه و رسوم سه زيج آن سرافراز حل كرده بود * بيان قران زحل كرده بود 60 چو اندر سرخسش به حمام در * فتاد آن‌چنان [ و ] بشد پىسپر همىكرد مأمون به روز و به شب * ز هر مهترى مال او را طلب يكى حقه در مخزنش يافتند * بر شاه بردند و بشتافتند گمان برد هركس كه پرگوهر است * نهاده به دو قفل و مهر زر است چو بگشاد مأمون سرش بنگريد * در آن پارهء كاغذ [ ى را ] بديد 65 نبشته در آن كاغذ لعل‌فام * به خطى ورا ، كاى امير و امام مرا روز عمر از تو آمد به سر * به جايى كه باشد مقام خطر به زير آتش و بر زبر آب گرم * نباشد شما را از آن كار شرم به سنگ اندر آيد ز نو پاى من * ز خال تو خالى شود جاى من بجستم بسى من ز راز سپهر * نخواهد به‌زودى پديدار مهر 70 تو را و مرا عمر اى بىهمال * نباشد فزو [ ن ] از چل و هشت سال ز رفته قلم كم نگردد كنون * همان نيز بر وى نباشد فزون به طرسوس ميرى ، تو اى شهريار * مقامت بود بر لب جويبار قلم بر سر ما چنين رانده شد * كزاين‌جاى هر تن فرومانده شد

--> ( 1 ) كار ( 2 ) آن برويت ميار